فردا میرم قاسمیون ...
بسم الله النور
سلام
فقط میدونم میخوام برم قاسمیون
به این که کی چی میگه و چی فکر میکنه هم کار ندارم....
دلم خیلی برا دوستام و اقا اکبری و اقا قاضی نظام تنگ شده
فقط دعا کنید برام که جلوشون گریه نکنم ...
یا علی
التماس دعا
برای s
سلامی به بلندی برج میلاد ....
بسم الله النور
سلام بر همگی ....
دنیا خوبه من هم خوبم
همه چیزم رو به اکثر کسایی که باید بدونن گفتم
خدا خودش میدونه من چی ام و چیکار میکنم
خودش کمک کنه از دست بعضی ها نجات پیدا کنم
برا من و اون بنده خدا هم دعا نکنید . شما دعاتون اگه دعا بود واسه خودتون مستجاب میشد .....
البته حالا چون خیلی اصرار میکنید مانعی نداره
چند شب پیشا اقا اکبری رو تو تیلیویزیون دیدم . کلی حال داد . خیلی دلم براش تنگ شده بود . حسابی اروم شدم
من خوبم بنده خدا هم خوبه
زیاد البته سرحال نیستم ولی خب زندگیه دیگه چیکارس میشه کرد ......
6 ماه دیگه یا کمتر راحت میشم .....
خداییش کاش که اصلا به دنیا نمی اومدم ولی حالا که به دنیا اومدم باید زندگی کنم و قدر زندگی رو بدونم .
برام دعا کنید . اصلا وضعیت روحیم خوب نیست . بیشتر شبیه یه خرسی میمونم که زمستون خوابش نبرده و داره جون میکنه خوابش ببره....
طبیعی نیستم دوست هم ندارم باشم . من همینم میخواید بخواید نمی خواید نخواید
دیگه حوصله وبلاگ نویسی ندارم . ایال وار شدم دیگه ..... زود بود یا دیر بود یا کاش زود تر بود یا دیر تر دیگه مهم نیست مهم اینه که خدا یه نعمت بزرگی بهم داده و من باید قدرش رو بدونم.....
شاید دیگه ننویسم ....
اره دیگه نمینویسم حسش نیست .....
دعا مون کنید
اگه کسی این وبلاگ رو میخونه که اقا اکبری رو میبینه از طرف من بهش بگه که :((سلام اقا اکیری . بازی تون تو فیلم تا ثریا خیلی قشنگ بود ولی همیشه نقش هایی که بازی میکنید خیلی به شخصیتتون نزدیکه . شاید اگه روزی بتونید نقش یه ادم احساساتی رو بازی کنید اون وقت بشه بهتون گفت بازیگر . . .))
ما که کلا مایه افتخار شدن تو خونمون نیست ولی با تمام وجود با اقا اکبری افتخار میکنیم......
یا علی التماس دعا .....
دوستت دارم ای رفیق !
یسم الله النور
سلام به همگی
هرچی سعی کردم نیام و ننویسم دیدم نمیتونم دیدم نمیشه دیدم من فقط همین جا رو دارم واسه درد دل نوشتن حالا این رو هم بخوام خودم از دست بدم خیلی ناجوره ...
دلم برای اقای اسلامی (پشتیبان سرامدان) تنگ میشه . میگه یه ماه دیگه داره میره سر بازی .... ما میمونیم و مشاوری که معلوم نیست ک می خواد بیاد .... اما هرچی باشه باز هم از خاتم بهتره ...
این کیبرد هم که خرابه تق و تق صدا میده همه رو عاصی کرده همین اول کاری . . .
موندم یعنی واقعا باید باور کنم که خدا یه شب بعد از شروع دعا توسل خوندن s رو بهم داده یا کار کاره شیطونه ....
و اما s کیست ؟؟
بماند ولی بعدا انشا الله میفهمید . اما هرچیه که این فرشته مهربون رو ظاهرا خدا فرستاده تا باز هم مثل همیشه من بنده خاکی خطا کارش رو امتحان کنه یا شایدم پاداش بده ولی به هر حال که این بنده خدا خیلی تو زندگیم تاثیر گذتشته و حسابی از این رو به اون روم کرده ..... زندگی زیباست به خصوص وقتی که تو باشی ....
دلم خیلی خیلی خیلی ..... برا اقای قاضی نظام و اقای اکبری تنگ شده ولی کاش میشد زود تر کنکور رو میدادم تا بتونم برم دست بوسشون ....
همه چی ارومه ... حاجیتون خوشحاله ...
یه 8 کیلویی لاغر کردم ولی باز هم کمه . ادامه میدم .
دلم برا بابام میسوزه . نه دنیا داره نه اخرت .
مامانم رو دوست دارم چون همه رقمه تحملم میکنه .
دکتر صفایی رو خیلی وقته که ندیدم ولی اگه ببینمش این بار راجع به مشکلات بابا و مامان ازش مشاوره میگیرم ....
وضع مالی که داغونه . مامانی داره ولی نمیده . منم به حق خودم قانع ام . اگه مجبور نبودم لباس زمستونی بخرم هم به مشکل بر نمیخوردم .... حالا من موندم و یه 5 هزاری و یه ماه کامل و s و کتابا و ... ولی خدا بزرگه .
ماشین رو هم که دو هفته پیش بالاخره باهاش تصادف کردم . اولین تصادف با ماشی جدید . یاد داغون نشد فقط صندوق عقب و صندلی جلو هاش یه کم زیادی به هم نزدیک شدن ... امان از حواس پرت . مگه این s واسه ادم حواس میذاره . دنده عقب رفتم تو ستون پارکینگ .... فعلا که باید با پژو پارس بی صندوق طی کنم تا بعدا یه وامی چیزی بگیریم درستش کنیم . این طوری هم یه مدلی شده واسه خودش ....
دلم دیگه نه میگیره و نه تنگ میشه . فقط و فقط تنگ میشه واسه یه بنده خدایی .
سیگار دارید ؟!
بی خیال !
نه هنوز معتاد نشدم . چرا اگه خاتم بودم و هر روز اقای جواهری رو میدیدم الان کارم به کراک هم کشیده بود ....
کسری واسه من از برادر هم با ارزش تره . امیدوارم بتونم یه روزی زحماتش رو جبران کنم . هر چند جبران شدنی نیستن لطف های داداشم ....
یه 3 - 4 روز دیگه 40 شب دعا توسل تموم میشه . امیدوارم خدا صدامو بشنوه و دستمو بگیره . هرچند این منم که دستم انقدر الودس که لیاقت بلند کردن واسه دعا رو نداره ...
دیگه بستم واسه کنکور هرچی شد شد . توکل به خدا . خودش همه چی رو راست و ریست میکنه . مگه همین قضیه s نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این که دیگه پیش اون مشکل مشکلی نیست واسه خدا . اونم مشکلی نبود .
خدایا خودت کمکم کن قدر نعمت هات رو بدونم .....
دوستتون دارم خیلی زیاد .
برم دعا کنید حتی اگه وبلاگم رو نمیخونید !
التماس دعا . یا علی . ممراقب خودتون باشید .
هیئت قاسمیون نمیرم
بسم الله النور
سلام
خیلی با خودم کل انجار رفتم ولی اخر به این نتیجه رسیدم که پامو تو هیئت قاسمیون نذارم ...درسته امام حسین رو خیلی دوست دارم و مخلصش هم هستم ولی خودش میدونه نمیتونم و چرا نمی تونم .... به جاش میرم یه هیئتی همین نزدیکی ها ...
این روز ها که چه عرض کنم ولی در کل از قبل هم همین طور بوده که هرکی منو میبینه فکر میکنه داره با یه ادم سرشار از انرژی و امید حرف میزنه ولی کسی از دلم خبر نداره کسی نمیدونه چه غوغایی تو دلم بر پاست شدم مصداق واقعیه این حدیث که میگه :(( شادی مومن در صورت او و اندوهش در قلب اوست )) البته اگه ریا نباشه ...
یه کوچولو از دست مامانم عصبانی ام هر چند ما فرزندان کلا حق نداریم از دسست والدینمون ناراحت باشیم ولی اصلا به مشکلات و بد بختی های من توجه نداره از شلواری که داره تو پام میپوسه گرفته تا ....
قربون امام حسین برم ایشا الله خودش به دادم برسه با بابام سر کدوم هیئت رفتن دعوام نشه ...
داغونم ... بین خودمون بمونه ولی یه کم احساس میکنم کم اوردم باید یه کاری بکنم خدایا خودت کمک کن ....
دوستتون دارم ولی دیگه شاید نتونم بنویسم یه بو هایی بردم . انگار بعضی خواص این وبلاگ رو مطالعه میکنن . همین یه جای امن و اروم و دنج رو داشتم برای درد دل ولی مثلی که اینم لو رفته ... دیگه نمی نویسم ... من خودم رو قلبم رو مثل یه چاه میدونم دیگه من بعد سرم رو میکنم تو این چاه و باهاش درد دل میکنم تا کسی جز خودم و خدا از مسائل خبر دار نشه ...
اقای اکبری خیلی دوستت دارم مراقب خودت باش بدون گه گداری به یادت می افتم و اشک تو چشمم حلقه میزنه از بی معرفتیت ولی اشکم در نمیاد ....
خب دوستان من دیگه باید فلنگ رو ببندم برام دعا کنید به اون حاجتی که دارم و براش شبا دعا توسل میخونم برسم ....حداقلش اینه که یه خرما یا حلوایی گیر شما میاد ....
مراقب خودتون باشید ....
التماس دعا...
یا علی..
خدا حافظ ای تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم ...
← صفحه بعد
نظرات ()